تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

http://asemanshabman.blogfa.com/

دل چیه ؟؟؟

دیروزو امروز با هم دست به یکی کردن

دیروز با خاطراتش منو فریب داد فردا با وعده هاش منو خواب کرد

تا چشم باز کردم امروز تموم شده بود

فریاد را همه میشنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت استو من برای سال ها بعد مینویسم

                سالها بعد که چشمان تو عاشق میشود و افسوس که راست بود قصه های مادر بزرگ

               همیشه کی بود یکی نبود

Image hosted by TinyPic.com

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 2:3
هر عشق میمیرد تاریکی میگیرد عشق ما نمیمیرد باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

                 آرزو دارم شبی عاشق شوی

                  آرزو دارم بفهمی درد را

                  تلخیه این روزگاره سرد را

                  میرسه روزی که بی من روزهارو سر کنی

                میرسه روزی که مرگ عشق رو باور کنی

               میرسه روزی که تنها در کناره عکس من

                    نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

 

    هر عشق میمیرد تاریکی میگیرد عشق ما نمیمیرد

   باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

                         ........

                            ..........

                               ..............

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 1:33
چه قدر ثانیه ها نامردند گفته بودی که بر میگردند...به یاد یادگاریه لحظه هایم

عزیزم به یادت بسپارکه تاریک ترین ساعت شب نزدیک ترین لحظه

به زمان طلوع خورشید استروستا و دره رنگارنگ هرانده 18

به خاطر بسپار همه چیز را در یک چیز دیدن فراموشی است وفراموشی شروع وارونه دیدن است

باز گو در عمق سکوت در بی آلایشی و راستی از خدا چه میخواهی

بی تو هر گهواره گوری

بی تو هر شادی غمی

بی توهر ناقوس مرگی هر دری دیوار بود

جاده ها سبز است برای رفتن و اندیشه های سبز تر برای ماندن دلتنگی ام آنقدر گلوگیر است که نفس هایم را به سختی فرو میبرم و هر چه دارم در این لحظه بین رفتن و ماندن جا میگیرد

میخواهم بمانم صد حنجره ی آشنا صدایم میکند ولی نمیخواهم بشنوم حس رفتن مرا به جلو                                      میخواند..........

تورهسپار میشوی به سوی عشقو من در امتداد پنجره در انتظار یک نگاه آه میکشم...

به آنان که پاییز را دوست ندارند بگو پاییز همان بهار است که عاشق شده

غروب شد و خورشید رفت آفتابگردان دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را پایین انداخت

آری..... گلها خیانت نمیکنند

از کوچه های عشق تا جاده های خلوت تنهایی آسمان همیشه تنبوش خیالت بود

با نقاشی ای از ستاره هایی که حتی در نور رنگ نمیباختند

مارا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش راچو جان خویشتن دارم

علا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا هرگز مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 21:5
ستاره

 

سلام ! 

من امشب یه مهمون افتخاری ام برای (دل چیه ؟؟)

شما می دونستید ستاره یه آبجیه گل داره ؟

اما نه اسمش ماه، نه مریخ!!

لازم نیست ازم تعریف کنید می دونم بچه ی باحالی هستم

خوب دیگه بیشتر از این وقتمو نگیرید

می رم سر اصل مطلب

آبجی  جون این آپ تقدیم به تو  

ستاره هنوز بیداری  مگه امشب خواب نداری؟

 

نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری !

 

نکنه تو هم تو شبها خسته از غبار جادّه

 

خواب مهتابو میبینی که میاد پای پیاده !

 

نکنه هجوم ابرا تو رو هم از من بگیره!

 

ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره

 

حالا که خورشید طلسمه قلعه سنگی تو خوابه

 

تو نگو عشقا دروغه تو نگو دنیا سرابه

 

با کدوم بهونه باید شب رواز تو کوچه دزدید؟

 

گل سرخ عاشقی رو به غریبه ها بخشید؟

 

ستاره همه وجودم پیشکِِِش یاد تو باشه

 

تو بمون تا چشمای تو با سفیدی آشنا شه

 

من اگه اسیر خاکم، تو که جات تو آسمونه!

 

دل خوشم به اینکه هر شب تو بیای رو بوم خونه

 

هم نشین ابرو ماهی توی اونهمه سیاهی

 

نکنه اونقده دور شی که دیگه منو نخواهی!

 

 

 

اي ستاره ها

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان نظاره گر نشسته ايد

آري اين منم كه در دل سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم

اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره ميكنم

 با دلي كه بويي از وفا نبرده است

جور بيكرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

 آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟

جام باده سر نگون و بسترم تهي

سر نهاده ام به روي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشاني از وفاي او

اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد

 از دو رويي و جفاي ساكنان خاك

كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك

من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك سربدار

سر بدامن سياه شب نهاده ايد

اي ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزني بسوي اين جهان گشاده ايد

رفته است و مهرش از دلم نميرود

اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟

اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 4:11

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو

با اينكه اشك چشمهام صفحه مانيتور را تار كرده است ميگويم

به اندازه تمام نبودن هايت دلم برايت تنگ شده

 

نه

نه

من تو را به هيچ كس نميدهم

به هيچ كس...........،...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 12:0

او میرود دامن کشان  من طعم تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 17:6
پاییز

                        

تقدیم به دوست خوبم گمشده ی پاییز

 

 

پاییز را دوست دارم...

 

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

 

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

 

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

 

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

 

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

 

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

 

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

 

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

 

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

 

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

 

                                          بخاطر بغض های سنگین انتظار   

  

بخاطر اشک های بی صدایم

 

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

 

بخاطر معصومیت کودکی ام

 

بخاطر نشاط نوجوانی ام

 

بخاطر اولین نفس هایم

 

بخاطر اولین گریه هایم

 

بخاطر اولین خنده هایم

 

بخاطر دوباره متولد شدن

 

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

 

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

 

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

 

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

 

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

 

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم... 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:53

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند دیر کرده است

 گفتم امروز سرد بود شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالهاست که دیر کرده است

در آیینه یه خود نگاه میکنم آه عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت ایینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

  آرزوی من همواره به یادم باش

      ................................

به من بگو دلم چه می میخواهد دلم در کنار توست حقیرش مشمار...

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:34
خدا نگهدار

لاک پشت ها هم عاشق میشوند اما تحمل دوری عشقشان برایشان آسان تر است زیرا حداقل معشوقشان ارام  ارام ترکشان میگوید....

 

 خدانگهدار عزیزم

اما نمیشه باورم توی چشام نگا ه نکن این لحظه های اخرم

اخه چه طور دلم بیاد چشاتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم

اگه تو اوج بی کسی با عکست اروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو سر به بیابون میزاره

 

             بهترین آبجیه گلم قرارمون تو آسمون

 

 اول به نام عشق دوم به نام تو سوم به نام مرگ  ای قلب بنویس یا تو یا عشق یا من یا مرگ زمان  به من آموخت که دست دادن معنیه رفاقت نیست بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 19:31
رفتن و دل شکستن

شبی از بشت یک تنهایی غمناک وبارانی تورا با لهجه ی گل های   نیلوفری    صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت

 و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی نمیدانم

شاید خطا کردم...

و بعده رفتنت باران چه معصومانه میباری

د و بعده رفتنت یک قلب دریایی عاشق ترک برداشت...

هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد.

.و من در اوج باییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای

از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟

شایدبه رسم و عادت بروانگی   مان  باز      

    برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.....

                                     این روزا

                                         عادت همه

                                            رفتن و دل شکستنه.........

پروانه                      

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:44
سال نو مبارک

سلام دوستای خوبم سال نو بر همه ی شما مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید 

ارادتمند همه ی شما ستاره

سال نو مبارک

 

شبنمی آهسته از چشمان برگ

می چکد بر دامن رنگین خاک

گل می افشاند به چشم آفتاب

نازخندی خوابناک

ناگهان از جای می خیزد نسیم

شاد می رقصد میان خاکسار

گفتگویی نرم می لغزد به گوش

       “هان بهار

                   آری بهار …”

عطر نرگس رقص باد ،نغمه ی شوق پرستو های شاد،

خلوت گرم کبوتر های مست،نرم نرمک می رسد اینک بهار .....

ما همدیگر را گم کرده ایم

ومن حالا یادهایم را می کاوم وخیره به انها مینگرم وفکر میکنم این اشتباه است که انسان با خداحافظی جزیی مبتلای جدایی بی نهایت میشود مثل اخرین درسی که افلاطون در دهان معلمش گذاشت گفتن بدرود برای انکار جدایی است

ادمها خداحافظی را اختراع کردند زیرا فکر میکنند بی زوالند

یک سال گذشت ما دوباره داریم پوست می اندازیم کاش برای بهتر شدن تلاش کنیم

 امسال یه شعار خوب یاد گرفتم

از کنار انچه با قلب تو نزدیک است اسان مگذر

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 12:46
سارا عشقم

سلام به همه ی بروبچ و دوستان عزیزم

این عکس سارا عشقم جیگرم نفسم عمرم عزیزم

خلاصه خواهر زاده ی گلم

 

سارا!

براي دلتنگي هايم

قدری بخند

مي ترسم

طعم كودكي ام را

از ياد برده باشم

 

             کار خودمه حالشو ببرید   

   اینم ساراست البته فقط صورتش اینم هنر خودمه  

 

   الهی فداش شم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 20:32

سهم تو طناب داره

خیلی وقته این جا پرسه می زنم

 

جای رد پاتو من نیستی و بوسه می زنم

 

اگه حتی تو جوابمو ندی

 

من بازم با عکس تو حرف می زنم

 

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره

 

سهم اون یه عشق تازه

 

سهم تو طناب داره

 

بسه اشکاتو نگه دار غم تو یکی دو تا نیست

 

پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست

 

جای اون به زیر پا نیست

 

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره

 

سهم اون یه عشق تازه

 

سهم تو طناب داره...

......................................................................................

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو 

پس چرا نیستی پیشم چشمای خیس تو کو؟؟؟

     گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه آغوش

     بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش.....

چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من

     دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا

    یادت میاد گفتی که بی تو نمیرم هیچ جا؟؟؟

من ؟من؟ یه عاشق همون مجنون سابق

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط ستاره و گمشده ی پاییز در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 17:37

 

 

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

 ادمک خر نشوی گریه کنی

   کل دنیا سراب است بخند

           ان خدایی که تو بزرگش خواندی

                               به خدا مثل تو تنهاست بخند

                                          

بدرود !!
رفیق روزهای بی قراری ام !!

قرارمان اما در حوالی قاف . پشت آشیانه سیمرغ

آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارند    

                 

 

         

ای کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود....

   

         

گفتنيها كم نيست گفتنيها كم نيست، من و تو كم بوديم /

خشك و پژمرده، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست، من و تو كم گفتيم /

 مثل هذيان دم مرگ، از آغاز، چنين ‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست، من و تو كم ديديم /

 بي سبب از پاييز، جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم
چيدنيها كم نيست، من و تو كم چيديم /

وقت گل دادن عشق، روي دار قالي،